تبليغاتX
جاي تبسمي كه نكردي خاليست ...


جاي تبسمي كه نكردي خاليست ...

صدای گریه ام را بشنو ، چون تمام اين اشك ها از دوري توست.

كاش در اين رمضان لايق ديدار شوم / سحري با نظر لطف تو بيدار شوم
كاش منت بگذاري به سرم مهدي جان / تا كه هم سفره ي تو لحظه ي افطار شوم

بچه ها بیاین تو این ماه که ماه خود سازی و نزدیکی به خدا و ماه قرآن و تسبیح و سجاده و ازین حرفاس دعا کنیم هممون خوب شیم خدا جمیعمونو شفا بده حالا هرکی به قدر نیازش،خلاصه یکم تمرین کنین که قدرت صبر و شکیبایی و ... رو داشته باشین و خلاصــــه که ایشالا همگی آدم شیم.

(البته بعید میدونم گوش شیطون کر برو دعا کن شاید آدم شدیم)


این الان چی بود من نوشتم ؟؟! عجیبا غریبا ...

خلاصه لپ کلام:

خدایا

یادم بده

یادم باشه

یادت باشم

اینم چن تا عکس :

ازین سیبا نخوری جیززه خدا میزنه به کمرت (به شکمت)

 

نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 0:22 توسط صديقه | |

تقديم به تو که با همه ي دلتنگيهايم درکوير باورهايم دوستت دارم .
به تو که حتي نگاه سردت را به آغوش گرم شقايق هم ، نخواهم داد تا بداني باور سبز با تو بودن ، اميد فردايي روشن است !

من تسلیم

تسلیم تو ، تسلیم دلت ، تسلیم عشقت

تسلیم همون خدایی که مارو برای هم نمیخواست

تسلیم گلم ، تسلیم !

خدا مارو برای هم نمیخواست ، فقط میخواست همو فهمیده باشیم

بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست ، فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم

تموم لحظه های این تب تلخ خدا از حسرت ما باخبر بود

خودش مارو برای هم نمیخواست ، خودت دیدی دعامون بی اثر بود

چه سخته مال هم باشیم و بی هم ، میبینم میری . میبینی میرم

تو وقتی هستی اما دوری از من ، نه میشه زنده باشم نه بمیرم

نمیگم دلخور از تقدیرم اما تو میدونی چقد دلگیره این عشق

فقط چون دیر باید میرسیدیم ، داره تو دست ما میمیره این عشق

***

عشق من بی انتهاست شاهد عشقم خداست

اگه همه ی دنیا وایسن یه طرف و تو باشی یه طرف ؛ همه فریاد بزنن که عشق من بهت دروغ و هوسه 

من میام پیشت و با سکوتم به همه میفهمونم که :

چقدر دوستت دارم

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 16:56 توسط صديقه | |

دستانم گرمي دستانت را مي خواهد پس دستانم را به تو ميدهم

 

قلبم تپش قلبت را مي خواهد پس قلبم را به تو ميدهم

 

چشمانم نگاه زيبايت را مي خواهد پس نگاهم از آن توست

 

عشقم تمامي لحظات تو را مي خواهند وبراي با تو بودن دلتنگي ميکنند

 

دل من همانند آسمان ابري از دوري تو ابري است

 

درخشش چشمانم همانند خورشيد درخشان انتظار چشمانت را مي کشند

 

پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد.

 

عاشـــــــقـــــــــانـــــــه دوســــــتت خواهــــــــــم داشـــــــــــت

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 14:25 توسط صديقه | |

چه دلتنگم براي لحظه هاي با تو بودن 

چه دلتنگم براي آرامش خوابي در هم آغوشي رويا

چه دلتنگم براي نفس هاي گرم عطر آگينت 

دلتنگم آري !!!‌دلتنگ...

براي چيدن گل هاي سرخ بوسه از داغي لبانت 

براي سبزي بي انتهاي چشمانت 

براي بوسه هايت 

براي بوسه هايت...

.

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 3:25 توسط صديقه | |

از کجا آمده اي ؟؟
 
که چنين نمناکي!!!

 زير باران بودي؟؟؟

اي خيال ابدي!!!

بي تو من تنهايم

تو چرا غمگيني؟؟؟

من اگر مي گريم

 ترس فردا دارم

ترس بي تو ماندن
 
تو چرا مي گريي؟؟؟


اي صداي قدمت

نبض دلتنگي من
 
من اگر دلتنگم

تو چرا تنهايي؟؟؟

رو به رويم بنشين

حرف دل با من گو

من اگر خاموشم

تو چرا دلتنگي؟؟؟
 
من اگر تاريکم
 
 مثل شب هاي دگر

پشت اين پنجره ها

تو چرا خاموشي ؟؟؟

من اگر مي بارم

مثل باران بهار

تو چرا نمناکي؟؟؟

سايه ات زد فرياد

من براي غم تو مي گريم

من مسافر هستم

آمدم تا بروم

رفتنم تا ابديت جاريست ...

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 3:6 توسط صديقه | |

گاهی وقتا که میخوام به یاد تو گریه کنم اشک بی کسی من گونه هامو میسوزونه تا

میاد خنده ای رو لبای من جون بگیره یاد چشمات روی لبخند منو می پوشونه جای

خالیت مثل یه خار توی چشمام میشینه کور میشه انگاری بی تو دنیارو نمیبینه در و

دیوارای خونه از تو داره صد نشونه گلای باغچه میگیرن از فراغ تو بهونه کاش

میشد با مهربونی پر کنیم فاصله هارو من میخوام اما چه فایده دل تو نامهربونه

من که چون شمعی به شام تار تو افروختم هر چه کردی با دلم از شکوه لب

را دوختم
روز و شب بوده دعای من سلامت بودنت پس چرا اتش شدی از

شعله هایت سوختم...!

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 5:32 توسط صديقه | |

انگار برای عاشقی آفریده شده.یا نه!!!!برای رسوندن خبری از عاشقی به


معشوقی .
یا از معشوقی به عاشقی


قاصدک رو گرفتم این بار هیچ خبری با خودش نداشت اما نذاشتم


بی خبر بره
تو گوشش زمزمه کردم و او نو به دست باد سپردم


قاصدک نرفته برگشت و گفت:


شونه های من برای رسوندن اینخبر ضعیف هستن. این خبر سنگینه


و این عشق بزرگ
گفتم برو........قاصدک به فکر فرو رفت بعد


لبخندی زد و گفت:


از دوست داشتن تا عاشق بودن راه طولانیه , راهی از رنج و عشق و


صبوری
و هر کسی به این راه اشنا نیست پس عاشق اون کسی باش


که جواب عشق
رو خوب بده                            

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 5:29 توسط صديقه | |

این روزها ای گلکم
خیلی بهونه گیر شدی
نکنه میخوای بگی
ازمن دیگه توسیرشدی
توخودت خوب میدونی
که من چقدردوست دارم
اگه تنهام بذاری
به خدا کم میارم
تومثل نورامیدی
توی زندگی من
که اگه بری میمیره
بعد تواین روح وتن
مگه توقول ندادی
همیشه بامن بمونی
پس چرامن روزمین و
تو روی آسمونی
گلکم داروندارمن تویی
توخودت اینوکه بهتر میدونی
اما ازوقتی که اینوفهمیدی
پرکشیده ازنگات مهربونی

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 5:27 توسط صديقه | |

دلم فقط تو رو میخواد میخوام بیام به دیدنت
دیوونتم دق می‌کنم اگه نیام به دیدنت
این روز ها مشکل برام نبودن و ندیدنت

این روز‌ها تنها آرزوم فقط به تو رسیدنه
دیدن تو بهونه هر تپش قالب منه

بگو تو هم دلت برام تنگ شده
آخه چرا دلت مثل سنگ شده
اگه بدونی که چقدر دلم واسه گرمی‌ آغوش تو تنگ شده

به سرعت ثانیه‌ها می‌گذارم از تو جاده ها
تا تو رو پس بگیرم از تموم این فاصله ها

نمیشه که نبینمت خیلی‌ دلم تنگ برات
دلم داره پر میزنه واسه شنیدن صدات

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 2:8 توسط صديقه | |

دلم آروم نمیگیره ، کجایی ؟

           وجودم بی تو دلگیره ، کجایی؟

                 همه عالم به دنبال تو گشتم

                           چشام اما نمیبینه ، کجایی ؟

                                       همه دنیـــا به زیر پــا نهــادم

                                صدام بی تو چه غمگینه ،کجایی؟

           دلم پر میزنه واسه نفسهـــات

هوا بی تو نفس گیره ، کجایی؟

        گلم من بی تو هیچم کنج دیوار

                                سکوت چون مرگ سنگینه ، کجایی ؟

                                         اگه یک خورده عشق واست مهمه

                 بیا دل داره میمیره ، کجایی ؟

نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 2:56 توسط صديقه | |

برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود
یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود
در صفحه دلم تو نوشتی صبور باش
قلبم غبار دارد و معنا نمی شود
بی تو شکست و پنجره رو به آسمان
غم در حریم آبی دل جا نمی شود
دریای تو پناه نگاه شکسته است
هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود
می خواستم بچینم از آن سوی دل گلی
اما بدون تو که گلی وا نمیشود
دردیست انتظار که درمان آن تویی
این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود
زیباترین گلی که پسندیده ام تویی
گل مثل چشمهای تو زیبا نمی شود
بی تو شکسته شد غزل آشناییم
شبنم گل نگاه مرا باز شسته است
دل در کنار یاد تو تنها نمی شود
گلدان یاس بی تو شکست و غریب شد
گلدان بدون عشق شکوفا نمی شود
باران کویر روح مرا می برد به اوج
اما دلم بدون تو شیدا نمی شود
رفتی و بی تو نام شکفتن غریب شد
دیگر طلوع مهر هویدا نمی شود
رویای من همیشه به یاد تو سبز بود
رفتی و حرفی از غم رویا نمی شود
رفتی و دل میان گلستان غریب ماند
دیگر بهار محو تماشا نمی شود
یک قاصدک کنار من آمد کمی نشست
گفتم که صبح این شب یلدا نمی شود
دل های منتظر همه تقدیم چشم تو
امروز بی حضور تو فردا نمی شود

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 12:47 توسط صديقه | |

اندکی با عشق مدارا کن مرو               

                                                          گوشه چشمی بر دل ما کن مرو

در میان کوچه ی تاریک دل 

                                                           ذره نوری را هویـــدا کن مــــرو

گر دل من بی تو سرد و خامش است

                                                           با وجودت گرم و گیرا کن مرو

یادگار عشق تو جز غصه نیست 

                                                           تو در این دل جشن برپاکن مرو

دل دگر طاقت ندارد زین فراغ

                                                         تو مرا با عشق هم آوا کن مرو

دل دگر لا غیر الّا تو شده

                                                           تو بیا این دل شکیبا کن مرو

چشمهایم گر ندارد بهره ای

                                                        تو دلم از عشق بینا کن مرو

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 12:18 توسط صديقه | |

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم
سکوت را فراموش می کردی
و تمامی ذرات وجودت
عشق را فریاد می کردند

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم
چشمهایم را می شستی
و اشکهایم را با دستان عاشقت
به باد می دادی

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم
نگاهت را تا ابد بر من می دوختی
تا من در سکوت نگاهـت
با عشق زمینی تو به عرش بروم

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم
هرگز دلـم را نمی شکستی
گرچه خانه اهریـمـن
شایسته ویرانیست !

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم
حتی لحظه ای مرا نمی آزردی
که این غریبه تنها ، جز نگاهت پنجره ای
و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم
دوستم می داشتی
و مرا از این تـنهایی رها می کردی
ای کاش تمام اینها را می دانستی ...
که چقدر دوستت دارم...

نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 1:52 توسط صديقه | |

سام دوستان

این متنو به خواهش دوست عزیزمون آقای حبیب الله ادیبی که سروده ی خودشونه و به زبان زیبای رامشیریه میذارم بخونید لهجه ی شیرینیه مثل همه ی لهجه های خوب کشورمون !

ای که اکنون آمدی رامشیر رامهمان شدی

گویمت ای جان بدان همسفره ی خوبان شدی

بقیه در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 17:58 توسط صديقه | |

از آنچه باخته ام خودم را ساخته ام تا بگویم آنچه را باخته ام ، فراموش كرده ام .روز گاری از زندگی ام را به پای كسی گذاشتم كه دوستش می داشتم ولی او هیچ وقت مرا دوست نداشت و چگونه دوستش بدارم آگاه از این كه هرگز برایش اهمیتی ندارم ، به او حق می دهم شاید او هم مانند من یكی را دوست داشته است... حال از خود می پرسم : او را برای همیشه دوست خواهم داشت؟ افسوس كه چنین نخواهد بود! او را فراموش كرده ام . من زمانی به خود نگریستم كه دیگر سینه ام شكافته ، قلبم فسرده و روحم سپرده شده بود . باید صبر می كردم تا زخم سینه ام با نمك خوب شود ، با قلبم چه كار می كردم برای گرم شدن در آفتاب گذاشتمش اما آتش گرفت ، چاره ای نداشتم نیمی از خاكستر قلب سوخته ام را به آب و نیم دیگر را به خاك سپردم و به یادم ماند كه روحم ، روحم ، روح من هیچ موقع ، هیچ وقت و هیچ زمانی از او جدا نشد . یادگار او سوالی است بی انتها : آیا صبر كنم بر او كه بر من صبر نكرد ؟

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 20:30 توسط صديقه | |

 انتظار سخت است، فراموش کردن هم سخت است. اما اینکه ندانی باید انتظار بکشی یا فراموش کنی از همه سخت تر ...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 20:16 توسط صديقه | |

فاطمه یعنی شرف،یعنی حجاب, فاطمه فخر زنان، روز حساب

فاطمه یعنی رضای کردگار

شاهکار  خلقت  پروردگار.

تولد حضرت فاطمه (س) و روز مادر را را به همه ی شما دوستای خوبم تبریک میگم .

کارت پستال ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) - روز زن - روز مادر

کارت پستال ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) - روز زن - روز مادر

کارت پستال ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) - روز زن - روز مادر

بقیه ی عکس ها در ادامه ی مطلب ...

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 13:50 توسط صديقه | |

خيلي سخته كه دلي روبا نگات دزديده باشي

وسط راه اما ازعشق،يه كمي ترسيده باشي

 خيلي سخته كه بدونه واسه چيزي نگراني ازخودت مي پرسي يعني،ميشه اون بره زماني؟

خيلي سخته توي پاييزباغريبي آشنا شي اما

وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جداشي

خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه بعد به اون بگي كه چشمات نمي خواد اونو ببينه

خيلي سخته كه ببيني كسي عاشقيش دروغه

چقدر از گريه اون شب،چشم تو سرش شلوغه 

خيلي سخته واسه اون بشكنه يه روز غرورت اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت

خيلي سخته بودن تو واسه اون بشه عادت 
 ديگه بوسيدن دستات واسه اون بشه عبادت

خيلي سخته كه دل تو نكنه قصد تلافي تا كه بين دوپرستو نباشه هيچ اختلافي

خيلي سخته اونكه ديروز واسش يه رويا بودياز يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودي

خيلي سخته بري يكشب واسه چيدن ستاره ولي تا رسيدي اونجا ببيني روزشد دوباره

خيلي سخته كه من وتو هميشه باهم بمونيم

انقدعاشق كه ندونن ديوونه كدوممونيم

نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 13:44 توسط صديقه | |

پرنده عاشق

من اگر روح پريشان دارم        من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازي دوران دارم           دل گريان،لب خندان دارم
 

به تو و عشق تو ايمان دارم

در غمستان نفسگير، اگر نفسم ميگيرد         آرزو در دل من متولد نشده، مي ميرد
يا اگر دست زمان درازاي هر نفس جان مرا ميگيرد                 دل گريان، لب خندان دارم
 

به تو و عشق تو ايمان دارم


من اگر پشت خودم پنهانم           من اگر خسته ترين انسانم
به وفاي همه بي ايمانم          دل گريان، لب خندان دارم
 

به تو و عشق تو ايمان دارم

نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 13:29 توسط صديقه | |

به روی گونه تابیدی و رفتی مرا با عشق سنجیدی و رفتی

تمام هستی ام نیلوفری بود تو هستی مرا چیدی و رفتی

شبی از عشق تو با پونه گفتم دل او هم برای قصه ام سوخت

غم انگیز است تو شیداییم را به چشم خویش فهمیدی و رفتی

نمیدانم چه می گویند گل ها خدا میداند و نیلوفر و عشق

به من گفتند گل ها تا همیشه تو از این شهر کوچیدی و رفتی 

•●▓"قلب"▓●• by ♥ܨܨ๖ۣۣۣۜۜۜβŕόķęή Ŵįήģܨܨ♥.

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 23:36 توسط صديقه | |

چون عشق را در دفترم نوشتم... ديگر نتوانستم آن را پاک کنم... نشد...


سه نکته را در قالب سه درس آموختم:


درس اول: بيهوده عشق را روی کاغذ اسير نکن و به صلابه نکش که اسيرت می کند و به صلابه ات می کشد...
درس دوم: چون عشق را در گوشه ای نوشتی سعی بر پاک کردن آن مکن که نمی توانی... پس اسيريت مبارک...
درس سوم: چون که اسير شدی و به قفس افتادی نمير... بمان و دنيا را از درون قفس تماشا کن... دنيا از ديد يک زندانی ابدی تماشاييست...
 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 21:28 توسط صديقه | |

به نام هدیه کننده ی عشق بر دلهای بی تاب

قربانی شدن در پای عشق را به رسم و آئین پیشینیان

از ماقبل تاریخ تا ..... ابراهیم و .... تا کنون همه می دانند

ولی نمی دانم به جز اسماعیل بودند کسان دیگری که بپذیرند واقعیت قربانی شدن را ...؟؟؟!!

احساس می کنم این روزها حتی آمادگی این را پیدا کرده ام

فقط ...........

به رسم آداب قربانی شدن بیاو قطره ای آب در کام تشنه ام بریز

من سر نهاده و آماده ی ذبح هستم

بیا و تیزی خنجر مژگانت را با قلبم امتحان کن

بیا و رو به قبله بودن را تو برایم تفسیر کن

و زمانی که عطر یاس و نرگس وجودت را در ریه هایم انباشته ام

آماده هستم برای قربانی شدن در پای عشق تو

مگر نه این که ابراهیم فرزندعزیزش را بعد از سالها آرزوی داشتن فرزند ... به قصد قربانی می برد

من هم جانی را که برای همه عزیز است به زنجیر عشق تو بسته ام

و به هر مسلخی که بخواهی خواهم آورد

تنها بیا و بگو کدامین مکان برای سر نهادن مناسب است

بیا و مرا از احرام خارج کن

بیا و حرام ها را بر من حلال کن

بیا و شادی پذیرفته شدن را به دلم هدیه کن

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 8:25 توسط صديقه | |

شب ، 

یخ حوض آسمان شکست ..

ستاره ی کوچکی در پهنای بیکران نگاهم جاری شد ..

من طعم شیرینش را می بوسیدم با نگاهم !!

به ناگاه باز خیال تلخ بر کنج دلم نشست ...

خیال روشنی تاریکی بر جانم خاری شد ،

جان سوز ..

دیشب بود فکر کنم یخ حوض آسمان شکست ...

و باز هنوز یک فراموشی ..

دوباره نیاز به خاموشی ،

در جانم خندید !!

دیشب نبود ..

چند سال بود که یخ حوض آسمان شکسته بود ..


و ..

 

همین ..

 

مردی از جنس ...

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 2:0 توسط صديقه | |

اي كاش ميدانستي شب و روزم را گم كرده ام...

اي كاش ميدانستي  كه بدون تو ميميرم...

اي كاش ميدانستي  كه يكباره  اسيرم كردي..

اي كاش ميدانستي  مرا ديوانه وار به سويت ميكشي...

   اما كمي صبر كن....اتگار چيزي درونم نجوا ميكند...

                                                                    آري حسي ميگويد تو همه چيز من هستي...

 

نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 18:20 توسط صديقه | |

هنوز ای یار تنهایم
به دیدار تو می ایم
باز می ایم
اگر که فرصتی باشد
مجال صحبتی باشد
حرف خواهم زد
برای دیدن تو از
حادثه ها گذشتم
کفر اگر نباشد این
من از خدا گذشته ام
من از خدا گذشته ام
برای دیدن تو از
حادثه ها گذشتم
کفر اگر نباشد این
من از خدا گذشته ام
من از خدا گذشته ام
عذاب این دریده ها
مرا شکسته بی صدا
دستی بکش به زخم من
که از شفا گذشته ام
که از شفا گذشته ام
باورم کن باورم کن
من که با تو صادقم
اگه خستم، یا شکستم
هرچه هستم، عاشقم
هر چه هستم، عاشقم
برای دیدن تو از
حادثه ها گذشتم
کفر اگر نباشد این
من از خدا گذشته ام
من از خدا گشذته ام
منو بشناس و باور کن
که خسته ام، خیلی خسته ام
اما هستم
تهی ماند و نشد آلوده دستم
من به دنیا
دل نبستم
باورم کن، باورم کن
من که با تو صادقم
اگه خستم، یا شکستم
هر چه هستم، عاشقم
هر چه هستم، عاشقم
هر چه بلا کشیده ام
من از وفا کشیدم
چه از وفاداری این
اهل وفا گذشته ام
من از وفا گذشته ام
برای دیدن تو از
حادثه ها گذشتم
کفر اگر نباشد این
من از خدا گذشته ام
کفر اگر نباشد این
من از خدا گذشته ام

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 17:53 توسط صديقه | |

تو از شهر غریب بی نشونی اومدی

            تو با اسب سفید مهربونی اومدی

                   تو از دشتهای دور و جاده های پرغبار

                               برای هم صدایی همزبونی اومدی

                                             تو از راه رسیدی پر از گرد و غبار

                                                                  تموم انتظار میاد همرات بهار

چه خوبه دیدنت

           چه خوبه موندنت

                    چه خوبه پاک کنم غبارو از تنت

                               غریبه آشنا...... دوستت دارم بیا

                                             منو همرات ببر به شهر قصه ها

                                                              بگیر دست منو تو اون دستات

 

چه خوبه سقفمون یکی باشه با هم                          بمونم منتظر تا برگردی پیشم

                                   

                                               تو زندونم با تو من آزادم

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 15:7 توسط صديقه | |

عزیزم دوست دارم تا اخرش ...

اینجوری.....

اینجوری.....

اینجوری.....

نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 15:32 توسط صديقه | |

دکتر شریعتی

خدايا، من عشق به تو را هم از تو مي خواهم وعشق به عاشقانت را وعشق رابه هر كاري كه مرا به تو نزديك كند
خدایا ...
خدايا، مرا راهي ده كه فقط به در خانه ي تو توانم آمد .
دستي ، كه فقط در خانه تو توانم كوفت .
خدايا، من را چشمي ده كه فقط گريان تو باشد وسينه اي كه فقط سوزان تو .
به من نگاهي ده كه جز رو ي تو نتوانم ديد .
وگوشي كه جز صداي تو نتواند شنيد
خودت را معشوقترين من قرار ده . مرا عاشقترين خويش .
خدايا، چشم جويبار عشق مرا به تماشاي دريايت روشني ده ،
مبادا دل من اسير كوي ديگري شود و پيشاني محبت من بر خاك ديگري بسايد .
خدايا مرغ دلم كه در دام توست، مبادا كه ياد آشيان ديگري كند .
خدايا...
همزمان بارشد گياه محبتت در باغچه ي دلم هر چه هرزه گياه هست از ريشه بخشكان .
خدايا...
نكند كه روي از من بتابي ونشود كه نگاه حيران مرا منتظر بگذاري
اي پاسخ دهنده و اي اجابت كننده
اي گل بخش ديگران از گل گلستان تو اي باغبان باغ رحمت ، اي عزيز و مهربانم ، اي خداي بي همتاي من .

نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 15:20 توسط صديقه | |

تلاش براي فراموش کردن کسي که دوستش داري درست مثل اين

مي مونه که کسي رو که تا حالا نديدي رو بخواي به خاطر بياري!!!

مرگ

نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 15:19 توسط صديقه | |

هرجا بودی یادت نره یه عاشقی به یادته


دو چشم منتظر به در همیشه چشم به راهته


هرجا بودی یادت نره یه بیت جا مونده داری


یه هنجره پر از غزل تو غیبتت تو ساکته


تو ای عزیز هرجا بودی طنین این صدا بودی


برای زنده بودنم نفس بودی هوا بودی

قدم قدم تو جاده ها دلیل رفتنم شدی


تو خود تنم شدی حتی اگه جدا بودی


هرجا بودی یادت نره یه عاشقی به یادته


دو چشم منتظر به در همیشه چشم به راهته


فقط خیال ناز توست که این سکوت رو میشکنه


دست نجیب تو فقط تار دلم رو میزنه


هرجا بودی یادت نره دلم اسیر خواستنه


وقتی نباشی کاره من روز و شب رو شمردنه 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 17:33 توسط صديقه | |


:قالبساز: :بهاربیست: